برچسب: داستان دابل اسی,داستان دابل اسی عاشقانه,داستان دابل اسی همسان,داستان دابل اسی کوتاه,داستان دابل اسی ها,داستان دابل اسی خنده دار,داستان دابل اسی روز های شیرین,داستان دابل اسی جدید,داستان دابل اسی معجزه,داستان دابل اسیcompensation, نویسنده: طاها زارعیپور تاريخ: پنجشنبه 29 مهر 1395 ساعت: 23:25
سارا کنار پنجره نشسته بود و با قیافه ای عبوس و جدی بیرون رو تماشا می کرد . مدتی گذشت مریم هر از چند گاهی به سارا نگاه می کرد و می دونست که دل تو دل دخترش نیست
- چرا نمی خوابی عزیزم ... تا ایران خیلی راهه
- خوابم نمیبره مامان
- می ترسی ؟
سارا به سمت مادرش برگشت . نگرانی از چشماش مشخص بود
برچسب: داستان دابل اسی,داستان دابل اسی عاشقانه,داستان دابل اسی همسان,داستان دابل اسی کوتاه,داستان دابل اسی ها,داستان دابل اسی خنده دار,داستان دابل اسی روز های شیرین,داستان دابل اسی جدید,داستان دابل اسی معجزه,داستان دابل اسیcompensation, نویسنده: طاها زارعیپور تاريخ: پنجشنبه 29 مهر 1395 ساعت: 23:25
برچسب: داستان دابل اسی,داستان دابل اسی عاشقانه,داستان دابل اسی روز های شیرین,داستان دابل اسی همسان,داستان دابل اسی کوتاه,داستان دابل اسی ها,داستان دابل اسی خنده دار,داستان دابل اسی جدید,داستان دابل اسی معجزه,داستان دابل اسیcompensation, نویسنده: طاها زارعیپور تاريخ: دوشنبه 26 مهر 1395 ساعت: 2:25
برچسب: داستان دابل اسی,داستان دابل اسی عاشقانه,داستان دابل اسی روز های شیرین,داستان دابل اسی همسان,داستان دابل اسی کوتاه,داستان دابل اسی ها,داستان دابل اسی خنده دار,داستان دابل اسی جدید,داستان دابل اسی معجزه,داستان دابل اسیcompensation, نویسنده: طاها زارعیپور تاريخ: دوشنبه 26 مهر 1395 ساعت: 2:25
برچسب: نویسنده: طاها زارعیپور تاريخ: دوشنبه 26 مهر 1395 ساعت: 2:24
نو کپشن
فقط با عرض سلام واسه دیدن سمورخان و سمورخان برین ادامه




برچسب: otterbox,otter,otterbox defender,otter pops,otteroo,otterbox note 7,otterbein university,otterbox iphone 7,otterbox symmetry,otterbox iphone 6 plus, نویسنده: طاها زارعیپور تاريخ: دوشنبه 26 مهر 1395 ساعت: 2:24
بعد از رفتن بچه ها دوباره خونه درگیر سکوت رعب انگیزش شد. مادر سارا به سمت آشپزخونه رفت و در عرض نیم ساعت میز رو لبریز از غذاهای رنگ و وارنگ کرد و بعد از اتمام کارش به اتاق پسرا رفت تا برای شام صداشون کنه.
کانگ جون روی تخت دراز کشیده بود و در حالیکه یه بالشت توی بغلش بود به سقف خیره شده بود. سی وو هم توی اتاق کانگ جون بود و در حالیکه روی زمین نشسته بود سرش رو به تخت تکیه داده بود و اون هم غرق در افکار خودش بود.
برچسب: داستان دابل اسی,داستان دابل اسی عاشقانه,داستان دابل اسی روز های شیرین,داستان دابل اسی همسان,داستان دابل اسی کوتاه,داستان دابل اسی ها,داستان دابل اسی خنده دار,داستان دابل اسی جدید,داستان دابل اسی معجزه,داستان دابل اسیcompensation, نویسنده: طاها زارعیپور تاريخ: دوشنبه 26 مهر 1395 ساعت: 2:24
هیون به سارا اجازه توضیح نداد و به سمت یونگ سنگ رفت و مشتی رو حواله ی صورتش کرد. یونگ سنگ پخش زمین شد. بعد از چند ثانیه سر جاش نشست و در حالیکه خون جاری از گوشه لبش رو با دستش پاک می کرد پوزخند زد. از سر جاش بلند شد.
- با چه حقی به دوست دختر من نزدیک شدی ؟
- دوست دختر تو ؟ حرفای خنده دار می زنی هیون .... یه نفر تو این مدرسه بیار که ندونه دوست دخترت عاشق دلخسته ی منه
برچسب: داستان دابل اسی,داستان دابل اسی عاشقانه,داستان دابل اسی روز های شیرین,داستان دابل اسی همسان,داستان دابل اسی کوتاه,داستان دابل اسی ها,داستان دابل اسی خنده دار,داستان دابل اسی جدید,داستان دابل اسی معجزه,داستان دابل اسیcompensation, نویسنده: طاها زارعیپور تاريخ: دوشنبه 26 مهر 1395 ساعت: 2:24
برچسب: داستان دابل اسی,داستان دابل اسی عاشقانه,داستان دابل اسی روز های شیرین,داستان دابل اسی همسان,داستان دابل اسی کوتاه,داستان دابل اسی ها,داستان دابل اسی خنده دار,داستان دابل اسی جدید,داستان دابل اسی معجزه,داستان دابل اسیcompensation, نویسنده: طاها زارعیپور تاريخ: دوشنبه 26 مهر 1395 ساعت: 2:23
برچسب: داستان دابل اسی,داستان دابل اسی عاشقانه,داستان دابل اسی روز های شیرین,داستان دابل اسی همسان,داستان دابل اسی کوتاه,داستان دابل اسی ها,داستان دابل اسی خنده دار,داستان دابل اسی جدید,داستان دابل اسی معجزه,داستان دابل اسیcompensation, نویسنده: طاها زارعیپور تاريخ: دوشنبه 26 مهر 1395 ساعت: 2:23